تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

سری دارم درهوای دوست دلی درگروکویر ذوقی وخامه ای درخدمت این دو

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 4:21 PM  توسط بصير  | 

از رنج ديروز خسته و به درد امروز دچار. ديگر درمانده ام در جستجوي يار، آن هم كوي به كوي و ديار به ديار.

دلم شكسته و صد پاره است از اين دنياي بي اعتبار. تا به كي در آرزوي بهار؟ تا كي سوختن و ساختن در اين نار؟ تا به كي تكيه به هر نيم ديوار؟  تا كي در آرزوي خم ابروي دلدار؟

به نگاه ناوك اندازت گشته ام دچار و هر روز در انتظار روي ماهت بي تاب و بيقرار. نمي داني چه كرد سادگي نگاهت با اين دل بيمار. صد بار زمزمه كردم:

وقتي اي دل به گيسوي پريشون ميرسي خودتو نگه دار

                 وقتي اي دل به چشمون غزلخون ميرسي خودتو نگه دار

اما چه سخت است كنار نهادن گيتار وقتي دل دلدار در التهاب است ، در التهاب ديدار. عشوه نگاهت و صراحت كلامت دل ميربايد وتوان ربودن ندارد از نغمه هاي تار.

بيا، بيا كه يار تنها زنده است به اميد ديدار:

                  اگرچه تلخ باشد فرقت يار

                                  در او شيرين بود اميد ديدار

با ديدن اين همه احوال زارونزار چگونه است آمدنت اينگونه دشوار؟

خلقي به تو اميدوارو عشقت به گوششان چون گوشوار ، در غمهايت سوگوار و حكومتت را خواستار وهمچنان بر عهدشان استوارواز نظر تو هماره لايق انتظار؟؟؟؟؟

راهكاري نما تا شويم كامكار و اسرار را كنيم آشكارو همه به سوي ديار يار رهسپار و به دادار آفرينش قسم كه ، برايت جان نثار.

هوادار افكار ماندگار شهسوار بيدار آموزگار انتظاريم.و طالب عنايتي ناب ازپروردگار نگار. ما وامدار عشق نگاريم و از عشقش بيمار.معياري براي تميز خوب از بد را خواهانيم بزرگوار تا همه جا نامت را كنيم پديدار ووارهانيم خود را زين همه تكرار.

                         يار بي پرده از دروديوار

                                 در تجلي ست يا اولي الابصار

ميدانم كه مي آيي اما هميشه علي وار.  قدرت دركت نيازمند ذهني ست هشيار كه پيوسته شعر مي خواند برايت غزلوار و براي سالارش هيچ ندارد قرار.

   دار و دادار و دل و دلبر و دلدار

                        همه هستند نمودار پريشاني افكار

تو اگر طالب فيضي و هوادار نگار

                 تحفه اي زين همه گفتار به دقت بردار

بيش ازين در انتظار پاسخم نگذار اي بهتري غمخواردلهاي بيمار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 3:37 PM  توسط بصير  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:44 AM  توسط بصير  | 

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم.
دل ات را می بویند
    روزگار غریبی ست نازنین......

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند.
    عشق را درپستوی خانه نهان بایدکرد.......

در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت بار سرود و شعر
   فروزان می دارند......

 به اندیشیدن خطر مکن   
      روزگارغریبی ست نازنین.........

آن که بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
          نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.......

 آنک قصابان اند
بر گذرگاه ها
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست نازنین........

وتبسم را بر لب ها جراحی می کنند
وترانه رابردهان
    شوق رادرپستوی خانه نهان بایدکرد.......

کباب قناری
بر آتش سوسن ویاس
 روزگار غریبی ست نازنین.........

ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.........

 خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.ا

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:34 AM  توسط بصير  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:51 AM  توسط بصير  | 

خواب دیدم...در خواب گفتگویی با خدا داشتم...خدا گفت:
پس می خواهی با من گفتگو کن
گفتم:اگر وقت داشته باشید
خدا لبخند زد...وقت من ابدی هست...چه سوالاتی در ذهن داری،که می خواهی از من بپرسی؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند
عجله دارند که هر چه زود تر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند
اینکه سلامت شان را صرف بدست آوردن پول می کنند و بعد پول شان را صرف حفظ سلامتی میکنند
اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان می شود
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند و در حال
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد وچنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم
بعد پرسیدم....
به عنوان خالق انسان ها ، می خواهید آنها چه درس هایی را از زندگی یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد،
یاد بگیرد که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه میتوانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ، ایجاد کنیم
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن، بخشش یاد بگیرند
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند
یاد بگیرند که می شود دونفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آنرا متفاوت ببینند
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
ویاد بگیرند که من اینجا هستم
همیشه
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:46 AM  توسط بصير  | 

خيلي دلم برات تنگ شده
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:37 AM  توسط بصير  | 

سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.
.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن
 
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:35 AM  توسط بصير  | 

The image “http://firelove.persiangig.com/image/GHoo.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 1:31 AM  توسط بصير  | 

خبربه دورترين نقطه جهان برسد

نخواست اوبه من خسته بي گمان برسد

شكنجه بيشترازاين ؟كه پيش چشم خودت

كسي كه سهم توباشدبه ديگران برسد

چه مي كني؟اگراوراكه خواستي يك عمر

به راحتي كسي ازراه ناگهان برسد

رهاكني برودازدلت جداباشد

به آن كه دوست ترش داشته به آن برسد

رهاكني بروندودوتاپرنده شوند

خبربه دورترين نقطه جهان برسد

گلايه اي نكني بغض خويش رابخوري

كه هق هق تو مبادابه گوششان برسد

خداكند...كه نه!نفرين نمي كنم ...نكند

به اوكه عاشق اوبوده ام زيان برسد

خداكندكه فقط عشق ازسرم برود

خداكندكه فقط زودآن زمان برسد...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:36 AM  توسط بصير  | 

الهی

الهي

الهي ،يكتاي بي همتايي وقيوم توانايي برهمه چيزدانايي ودرهمه حال بينايي .ازعيب مصفايي ،ازشريك مبرايي ،متعززبه تاج كبريايي ،مسندنشين استغنايي ،به توزيبد ملك خدايي .

الهي ،درجلال رحماني ودرجمال سبحاني ،نه كس به توماندونه تو به كس ماني .پيداست كه درميان جاني ،بلكه جان زنده به چيزي است كه توآني .

الهي ،به فضل خودقائمي وبه شكرخودمشكور،به علم عارف نزديكي وازوهمهاي مادور.الهي ،ترابه عظمت ستودن وسيله سروراست وبه شكرنعمت توزبان گشودن مرتبه غروراست .الهي ،برهردل كه داغ محبت خودنهادي ،خرمن وجودش به بادنيستي دردادي .

الهي ظاهري دارم بس شوريده وباطني خراب وسينه اي پرآتش وچشمي پرآب ،گاهي درآتش سينه مي سوزم وگاهي درآب چشم غرقاب.

الهي عمرخودبربادكردم وبرتن خود بيداد كردم .الهي جمال تراست ،باقي زشتند،زاهدان مزدوربهشتند.

الهي ،اگربهشت چشم وچراغ است بي ديدارتودودوداغ است .

الهي ،برعجزخودآگاهم وبربيچارگي خودگواهم ،خواست ماخواست توست من چه خواهم !

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 1:31 PM  توسط بصير  | 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:26 AM  توسط بصير  | 

شادم كه جاي گريه دارم !

اي همنفس ! بامن بمان ،امشب هواي گريه دارم

اين لحظه هاي غربت وغم رابراي گريه دارم

 

دارم غمي پنهان گدازومردم چشمم گواه است

دربرق اين آئينه ي روشن صفاي گريه دارم

 

من بي بهارم ،قاصد پاييزتو فانزاي تلخم

من ابرباران خيزغمگينم ،هواي گريه دارم

 

بايادگلهايي كه ازاين باغ توفان ديده رفتند

چون جويبارفصل پائيزي نواي گريه دارم

 

دارم لبي ناآشناباخنده هاي شادماني

اما نگاهي دردمندوآشناي گريه دارم

 

تاكي نگريم ؟پنجه بيدادخاموشي مراكشت

امشب دراين خلوت اميدهاي هاي گريه دارم

 

زين كلبه غمگين مرو،تاسربه دامانت گذارم

دركنج اين غربتكده ماتمسراي گريه دارم

 

برشانه ات سرمي نهم تابافراغ دل بگريم

بااينهمه اندوه خود،شادم كه جاي گريه دارم !

 Image hosting by TinyPic

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 2:35 PM  توسط بصير  | 

گله

ماراتواي بي وفادوست !

ماراتواي نازنين يار!

ديگرفراموش كردي .. خورشيد بودي ورفتي .. ناگه چراغ دلم را.. درسينه خاموش كردي ..

آيابه يادتومانده است..دركوچه هاي شب آلود.. بادست هاي تب آلود..ازنازبرشانه من..زلف رهامي فشاندي ؟

آيابه يادتومانده است ..باريسمان نگاهي ..روح مراعاشقانه .. تاشهرغم مي كشاندي ؟

كي ميتوان بردازياد.. آن شام روشن كه مهتاب .. باچهره ات روبروبود؟

مارازآينده اي تلخ .. تانيمه شب گفتگوبود

درآن سكوت غم انگيز.. اشك تو همچون ستاره.. لغزيدبرگونه هايت.. وزدورباش جدايي ..فريادمن درگلوبود!

اماپس ازاين گفتگوها.. دست محبت فشرديم .. خودرابه فرداسپرديم

گرشكوه درسينه مان بود.. بابوسه ازيادبرديم .. باردگردوستي را.. باشادي آغازكرديم

همچون دومرغ غزلخوان .. بي شكوه وبي شكايت .. درباغ هاي محبت .. مستانه پروازكرديم .

امروزآن خلوت پاك ..آيابه يادتومانده است ؟

آن لحظه هاي طربناك .. آيابه يادتومانده است ؟

بايادآن روزوشب ها ..

اينك منم خسته درخويش .. باگريه اي همچوباران .. نالنده چون جويباران ..

اما توسرگرم خويشي .. غافل ازآن روزگاران!

ماراتواي بي وفادوست !

ماراتواي نازنين يار!

ديگرفراموش كردي .. خورشيدبودي ورفتي ..

ناگه چراغ دلم را.. درسينه خاموش كردي !

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 2:31 PM  توسط بصير  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:11 AM  توسط بصير  |