رقص آشفته

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده اند! چون من که آفریده ام از عشق جهانی برای تو

بسم الله

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

سعدی

سلام بر همه ي دوستان عزيز

اميدوارم سال جديد سالي سرشار از موفقيت و خوشحالي براتون باشه.

ابتدا شما رو دعوت مي كنم به خوندن غزلي تركي از دوست عزيز و همشهريم وحيد قريشي:

بیز آیریلاندا بولودلار یاخینلاشیر گؤیده

یاغیشلی گؤزلری شیرشیر آخیب داشیر گؤیده

گونش قارا لچک آلتیندا هئی اؤکودمه له ییر

ساچیندان آیریلان آل شیمشک اویناشیر گؤیده

بیز آیریلاندا گؤزوم دؤزمه دن یاغیش چیله ییر

سنین ده ماوی گؤزون منله آغلاشیر گؤیده

ساچین یولارکن آغاجلار یئری خزل له بورور

دورور بیر آینا تک، اولدوز دا قایناشیر گؤیده

بو آیریلیق دادینی آی دا تامسینیب گؤره سن؟

کی قوللارین آچیب اولدوزلا سارماشیر گؤیده

سن اولماسان، دئدیم اولسون منیم ده تانریم وار

شریک لشیب من ایله غم یوکون داشیر گؤیده

آخاندا گؤی داشی دویدوم کی اوغراشیب تانری

آتیب بیزیم داشی شئیطانلا داشلاشیر گؤیده

دان اولدوزون گؤره لی سئوگیمیز دوشور یادیما

یئر اوزره اؤلسه ده اولدوزلانیب یاشیر گؤیده

وحيد قريشي

*****************

سهراب و من( نوروز 91)

سهراب و من

و بخوانيد غزلي از من

يك نفر حرف مي زند با تو ، يك نفر دائم از درون خودت

همه ي عمر با خودت هستي همه ي عمر با جنون خودت

سينه ات مثل خانه اي متروك  سالها خالي از وجود كسي است-

كه تو از دوري اش ترك بخوري و بريزي خودت درون خودت

مي نشيني كنار حوضي كه ماهي اش را بياورد بالا

و به اين فكر مي كني كه تو را به لجن مي كشد سكون خودت

توي اين حوض آب مي نگري به جهاني كه كله پا شده است

و تو را پرت مي كند به هوا  بدن گيج و وا‍‍ژگون خودت

با خودت شرط بسته اي شايد كه به شيرين زندگي برسي

بايد از نعش خويش رد بشوي يعني از روي بيستون خودت

در بيابان ِ تشنه مجبوري كه به چشمانت اعتماد كني

در خودت يك سراب مي بيني و طمع مي كني به خون خودت


******

اي من با خود خودم درگير گوش كن حرف مي زنم با تو

تو كه يك عمر با خودم هستي تو كه يك عمر با جنون خودت

حجت حصاري

 موفق باشید

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 0:58 توسط حجت حصاری|


مطالب پيشين
» خودت


Design By : Pars Skin