از رنج ديروز خسته و به درد امروز دچار. ديگر درمانده ام در جستجوي يار، آن هم كوي به كوي و ديار به ديار.
دلم شكسته و صد پاره است از اين دنياي بي اعتبار. تا به كي در آرزوي بهار؟ تا كي سوختن و ساختن در اين نار؟ تا به كي تكيه به هر نيم ديوار؟ تا كي در آرزوي خم ابروي دلدار؟
به نگاه ناوك اندازت گشته ام دچار و هر روز در انتظار روي ماهت بي تاب و بيقرار. نمي داني چه كرد سادگي نگاهت با اين دل بيمار. صد بار زمزمه كردم:
وقتي اي دل به گيسوي پريشون ميرسي خودتو نگه دار
وقتي اي دل به چشمون غزلخون ميرسي خودتو نگه دار
اما چه سخت است كنار نهادن گيتار وقتي دل دلدار در التهاب است ، در التهاب ديدار. عشوه نگاهت و صراحت كلامت دل ميربايد وتوان ربودن ندارد از نغمه هاي تار.
بيا، بيا كه يار تنها زنده است به اميد ديدار:
اگرچه تلخ باشد فرقت يار
در او شيرين بود اميد ديدار
با ديدن اين همه احوال زارونزار چگونه است آمدنت اينگونه دشوار؟
خلقي به تو اميدوارو عشقت به گوششان چون گوشوار ، در غمهايت سوگوار و حكومتت را خواستار وهمچنان بر عهدشان استوارواز نظر تو هماره لايق انتظار؟؟؟؟؟
راهكاري نما تا شويم كامكار و اسرار را كنيم آشكارو همه به سوي ديار يار رهسپار و به دادار آفرينش قسم كه ، برايت جان نثار.
هوادار افكار ماندگار شهسوار بيدار آموزگار انتظاريم.و طالب عنايتي ناب ازپروردگار نگار. ما وامدار عشق نگاريم و از عشقش بيمار.معياري براي تميز خوب از بد را خواهانيم بزرگوار تا همه جا نامت را كنيم پديدار ووارهانيم خود را زين همه تكرار.
يار بي پرده از دروديوار
در تجلي ست يا اولي الابصار
ميدانم كه مي آيي اما هميشه علي وار. قدرت دركت نيازمند ذهني ست هشيار كه پيوسته شعر مي خواند برايت غزلوار و براي سالارش هيچ ندارد قرار.
دار و دادار و دل و دلبر و دلدار
همه هستند نمودار پريشاني افكار
تو اگر طالب فيضي و هوادار نگار
تحفه اي زين همه گفتار به دقت بردار
بيش ازين در انتظار پاسخم نگذار اي بهتري غمخواردلهاي بيمار
