سلام. این شعرو قبلا تو وبلاگم گذاشته بودم. به دلیل اینکه بعضی دوستان گلایه کردن از اینکه چرا فقط یه شعر تو وبلاگمه اینو گذاشتم. برای همین اطلاع رسانی نمی کنم چون تکراریه!
ای کاش بر دیوار دل مانند یک کاشی
شعری برای سینه ی سنگین من باشی
ای کاش چشمانت به پیوست غزل ها بود
من شعر می گفتم به روی بوم نقاشی
من کشوری بودم برای خود مرا بردی
با یک نگاه مست تا مرز فرو پاشی
با دوریت سر کردن آسان است وقتی که
هرگز نباشی با من و هرچند که باشی
من وامدار شعر چشمان تو ام بانو
تو شعر می گویی ومن یک سارق ناشی
از بی تو بودن ها برایت یک غزل گفتم
با عشق، با حسرت بدون هیچ پاداشی
حجت حصاری
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:13 توسط حجت حصاری
|
من کشوری بودم برای خود مرا بردی.......